دیوید اگیلوی پدر تبلیغات مدرن

Shape Image One
Shape Image One
 Shape Image Four
 Shape Image Four
 Shape Image Four
 Shape Image Four
 Shape Image Four
 Shape Image Four
دیوید اگیلوی پدر تبلیغات مدرن

زندگی نامه ی دیوید اگیلوی پدر تبلیغات مدرن

۲۳ ژوئن ۱۹۱۱، دیوید اگیلوی در انگلستان به دنیا آمد و 21 ژوئیه 1999 هم از دنیا رفت.  88 سال زندگی کاری او نامش را برای همیشه در کنار دکتر گالوپ (بنیانگذار موسسه گالوپ)، ریموند رابیکم و استنلی رزور قرار داد؛ اینان از پیشگامان تبلیغات مدرن هستند. پدر تبلیغات مدرن درباره ی خودش اینچنین می نویسد: «آکسفورد را رها کردم ؛ مدتی در پاریس سرآشپز بودم. بعد فروشنده‌ی دوره‌گرد شدم و مدتی بعد به خدمات اجتماعی روی آوردم. مدتی در کنار دکتر گالوپ به کارهای تحقیقاتی پرداختم؛ و پس از آن به نوشتن آگهی ها و شعار های تبلیغاتی مشغول شدم»

دیوید مکنزی اگیلوی آنقدر در کار و مدیریت خوب بود که پدر تبلیغات مدرن نام گرفت! او بعد از  آن که دانشگاه را رها کرد و مدتی در آشپزخانه‌ای در پاریس مشغول بود. بعد از آن تصمیم گرفت که خانه به خانه اجاق گاز بفروشد و برای این کار راهنمای فروشی طراحی کرد که حسابی تاریخی شد! سال 1938، به آمریکا مهاجرت می کند و با آشنایی با موسسۀ جرج گالاپ، همان جا مشغول کار می شود. اگیلوی در دوران جنگ جهانی دوم هم بیکار نبود و در سفارت انگلیس، جاسوس آمریکا بود. مشهورترین تبلیغات چی دنیا دوبار ازدواج کرد و از ازدواج اولش پسری به نام دیوید فارفیلد اگیلوی دارد.

37 سال بعد یعنی سال 1948 مکنزی و ماثر شرکت تبلیغاتی را تاسیس کردند که تا امروز از معتبرترین شرکت‌های تبلیغاتی جهان است. مکنزی در نامه ای اینطور خودش را معرفی می کند: «شخصی هست که ۳۸ سال سن دارد، دانشگاه خود را رها کرده و اکنون به دنبال شغل است. وی پیشتر آشپز، فروشنده، دیپلمات و کشاورز بوده‌است. او هیچ چیزی از بازاریابی نمی‌داند و تاکنون هیچ شعار تبلیغاتی ننوشته است. در سن ۳۸ سالگی ادعا می‌کند که به تبلیغات علاقه‌مند است و حاضر است برای این کار ۵۰۰۰ دلار دستمزد بگیرد.»

در این نامه حتی اشاره کرده بود که شک ندارد که هیچ کدام از شرکت های تبلیغاتی استخدامش نمی کنند، اما سه سال بعد از نوشتن نامه مشهورترین تبلیغات چی دنیا شد؛ البته این نامه را 33 سال بعد برای همکارش فرستاده بود.

آژانس اگیلوی 20 سال اول کارهای برادران لورر، جنرال فود و آمریکن اکسپرس را انجام می داد. دیوید مکنزی اگیلوی در کتاب خودش می نویسد که : « شک دارم کسی بتواند در این بازه زمانی کوتاه به این درجه از شهرت و موفقیت در عرصه تبلیغات برسد.» و اینطوری شد که مجلۀ تایم لقب جادوگر تبلیغات را در سال 1962 به او داد.

سال 1965 دیوید مکنزی اگیلوی، پیشنهاد داد آژانس اگیلوی و ماثر و کروثر یکی شوند و آن ها با این کار شرکتی چندملیتی را تاسیس کردند که اولین آژانس تبلیغاتی دنیا شد. اگیلوی تا سال 1989، همچنان فعالیت کرد و در این دوران یکبار در سال ۱۹۷۷، چهره برتر تبلیغات ایالات متحده شد. سال ۱۹۹۰ جایزه هنر و حرف فرانسه را دریافت کرد و چهره مشهور در تبلیغات باقی ماند و در کنار اسطوره‌هایی چون لئوبرنت، ویلیام برنباخ، تد بیتس و … برای همیشه جاودانه شد.

تالیفات دیوید اگیلوی

دیوید مکنزی اگیلوی وی در طول زندگی پر فراز و نشیب‌ خود، چهار جلد کتاب نوشت، که رازهای تبلیغات و اعترافات یک تبلیغاتچی از مهم ترین آن ها هستند اما در بین آن ها اعترافات یک تبلیغاتچی بسیار  پر فروش بود و تا پایان ۲۰۰۸ میلادی، بیش از یک میلیون نسخه در کل جهان از این کتاب به فروش رسید‌. این کتاب در سال ۱۹۶۲ منتشر شد و پس از مدت زمانی کوتاه پرفروش‌ترین کتاب در حوزه تبلیغات شد و به 14 زبان ترجمه شد.

او کتاب اعترافات یک تبلیغات چی  را در تابستان 1962، نوشت و درباره‌ی دلیل نگارش آن اینچنین گفته است: «اول از همه برای این‌که مشتری‌های بیشتری داشته باشم، دوم برای اینکه می ‌خواستم شرایط ورودم به بازار سهام فراهم شود و سوم این‌که در دنیای تجارت اسم‌ و رسمی پیدا کنم. خوشبختانه به هر سه هدفم رسیدم.»

با این وجود وقتی که 75 سال سن داشت در یه مصاحبه در جواب سوال «چیزی هست که به آن نرسیده باشی و آرزوش را داشته باشی؟» جواب داد: « شوالیه بودن و داشتن یه خونوادۀ پرجمعیت و بزرگ با ده تا بچه!»

بخشی از کتاب اعترافات یک تبلیغاتچی

دیوید اگیلوی در کتاب اعترافات یک تبلیغات چی  زندگی نامه ی خود را تعریف می کند و در عین حال نکاتی ریز اما مهم را که باعث شده او به این مرتبه برسد را عنوان می کند در بخشی از کتاب او این چنین می نویسد: «بنگاه تبلیغاتی فرقی چندان با واحدهای سازماندهی ‌شده‌ی دیگر ندارد و اداره کردن آن شبیه به اداره کردن دفتر مجله، کتابخانه‌ی تحقیقاتی،  آتلیه‌ یا آشپزخانه ‌یک رستوران بزرگ است.

در هتل «مجستیک» حدود 30 سال پیش، در پاریس آشپز بودم. به قول خیلی ها بهترین آشپزخانه را داشت. ۳۷ آشپز مانند درویشان، هفته‌ای ۶۳ ساعت در این چهار دیواری از صبح تا شب عرق می‌ریختیم، فریاد می‌زدیم. فحش می‌دادیم و می‌شنیدیم و آشپزی می‌کردیم چون همه یک هدف را در سر می‌ پروراندیم: «غذایی خوشمزه و بی همتا بپزیم»

اگر می‌ دانستم  چه چیزی الهام‌بخش موسیو «پیتارد» سرآشپز رستوران هتل ‌بود، می ‌توانستم همان شیوه‌ی رهبری را برای مدیریت بنگاه تبلیغاتی ‌ام به کار بگیرم. با اینکه بهترین آشپز بود اما بیشتر پشت میز کارش نشسته بود و به کارهایی مثل منوی غذا، زیرورو کردن صورتحساب‌ها و سفارش مواد اولیه مشغول بود؛ ولی هفته‌ای یک‌بار از اتاق شیشه ای خود بیرون می آمد و برای اینکه چیزی یادبگیریم دست‌ به‌کار آشپزی می‌شد و در پایان کارش به این نتیجه می‌رسیدیم که کار کردن برای چنین هنرمندی چقدر جذاب است.به همین دلیل هرازگاهی یک شعار تبلیغاتی می‌نویسم تا به کارکنانم بگویم که سحرم باطل نشده است.

همه‌ از موسیو پیتارد حساب می‌بردیم با این وجود که در اتاقش بود وقت خطایی میکردم، چشمانم بی‌اختیار به سمتش می‌چرخید تا ببینم مرا دیده یا نه. روی آشپزها مثل کسانی که کار تبلیغاتی می‌کنند، فشار روانی بسیار زیادی حاکم است و همین موضوع باعث شده تا تندخو و عصبی باشند. اگر جذبۀ موسیو نبود، با آن روحیه ی رقابتی و فشار عصبی بین ما، آشپزخانه میدان جنگی تمام‌ عیار میشد. برای همین معروف است که وقتی آشپزی چهل ساله یا می میرد یا دیوانه می شود؛ زمانی به این جمله ایمان آوردم که شبی یکی از همکارانم صبرش تمام شد و از آنطرف آشپزخانه ۴۷ تخم‌مرغ خام را به سمت من پرتاب کرد.

1 Comment

نظرات بسته شده اند.